
ای کاش اینجا بودی، نازنین
ای کاش، اینجا بودی.
نشستهبودی روی مبل و
من کنارت،
میشد دستمال، مال تو باشد و
اشک، مال من و صورت خیس.
بله، ممکن بود،
حتما جور دیگری هم میشد.
ای کاش اینجا بودی، نازنین
ای کاش اینجا بودی.
توی ماشین من بودیم و
دنده را تو عوض می کردی
خودمان را یک جای دیگر پیدا میکردیم
در ساحلی ناشناخته.
یا اینکه میشد
جایی که هستیم را تعمیر کنیم.
ای کاش اینجا بودی، نازنین
ای کاش اینجا بودی.
ای کاش نجوم بلد نبودم و
نمیدانستم ستارهها کی ظاهر میشوند
کی ماه، سطح آب را لمس می کند
آن آه کشیدن و غلت خوردن را وقت چرت زدنش.
ای کاش هنوز یک ربع بیشتر نبود
که شمارهات را گرفتهبودم.
ای کاش اینجا بودی، نازنین
در این نیمکره
مثل من که توی هشتی نشستهام
آبجوام را مزمزه میکنم.
غروب است، آفتاب سرجایش مینشیند.
پسرها داد و قال میکنند، مرغان دریایی شیون میکشند،
فراموشی چه امتیازی دارد
وقتی مرگ به دنبالش میآید؟
شعر از جوزف برادسکی، ترجمهی محسن عمادی
من رنگ های تو را دوست دارم
زندگی خوش به حالش می شود هروقت
تو آبی می پوشی و من
قدم هایم را صورتی بر می دارم
هر وقت مسافری زیر باران قدم می زند
و من چترم را با او قسمت می کنم
وقتی تو مسافر می شوی
و دست هایم چتر باران خورده ای
که منتظر آفتاب داغ تن توست.
زندگی خوش به حالش می شود
وقتی صدای پایی
توی خیال خواب آلود شب های تاریک کوچه های یک شهر می پیچد
و عطر تن اش از زیر پنجره اتاقم رد میشود
خوابم را با خودش می برد
وقتی تو ، رویای خیال خواب آلود کوچه می شوی
و من محو عطر تن تو
زندگی خوش به حالش می شود
وقتی راننده ی آخرین اتوبوس شهر
اتوبوس صورتی اش را توی خوابگاه اتوبوس ها می خواباند
تو آرام و روشن توی تاریکی شب تمام شهر خیالم را سفر می کنی
و یک جفت ، کفش های زرد کودکی را که توی اتوبوس جا مانده
توی خیال من می چرخانی
زندگی خوش به حالش می شود
وقتی کودکم
کفش های زرد و کوچک و گلدارش را در دست های تو می بیند
زرد کوچک را که می پوشد
تلو تلو خوران پابه پای تو می دود
و دست هایت را می گیرد.
من رنگ های تو را دوست دارم
وقتی سبز می پوشی
انگشت هایت جوانه می زنند
و شکوفه های سپید گونه هایم را نوازش می کنی
من رنگ های تو را دوست دارم
زندگی خوش به حالش می شود
وقتی تو باشی
وقتی همه ی رنگ های زندگی من تو باشی
زندگی خوش به حالش می شود...
شعر از: سحر اخوان
ماه در پَرده
پهلو به پهلو که میشوی
شب از کُنج پَرده میفهمد
باز آن پَتوی پُر پَروانه از رویِ تو رفته است،
پروانههای ذوقزده از کُرْک و کنارِ پتو برمیخیزند
میروند ماهِ مُجَردِ آسمان را خبر میکنند:
که هی بیخبر از عیشِ آینه
چه نشستهای که ما
در شبِ چشمه ... چراغی دیدهایم
هم از خوابِ نور و انعکاسِ علاقه روشنتر!
و ماه ... شال از شب وُ
کلاه از ستاره میگیرد
راه میافتد
میآید آهسته از پشتِ پَردهی توری
یک طوری به خوابِ هزار و یک شبِ آرامِ تو خیره میشود
که انگار هزار سالِ تمام است
هیچ ترانهی عریانی از آفتابِ آشنا نشنیده است.
و من تازه به یاد میآورم
که دیدنِ پَریِ کوچکِ غمگینِ فروغ
به خوابِ دورِ هفت پادشاهِ پَردهنشین میاَرزد.
نگاه میکنم
خانه پُر از بوی نور و بلوغِ باران است،
یکچوری میروم
با اَخم و اشاره به ماه
پَرده بر حسادتِ هزارسالهی میکِشم،
ماه میرود
و من هم تا صبح
تا فهمِ حیایِ آفتاب،
پروانههای ذوقزده را دیگر
به خوابِ نور و بلوغِ بوسه راه نمیدهم.*
*سید علی صالحی
پ.ن.(بهار در اردبيل) اين عكس در اواسط فروردين ۱۳۸۸ در اردبيل گرفته شده است.
به مناسبت نزديك شدن سال نو، هديه نوروزی ANNIVERSARY به تمام دوستداران سازدهنی:
كتابی با عنوان "مجموعهای از نتهای سازدهنی" براي علاقمندان سازدهنی تهيه شد و به عنوان هديه ای ناقابل تقديم شما عزيزان میگردد. اين كتاب شامل 25 نتآهنگ زيباست كه می توانيد اين مجموعه از نتها را توسط سازدهنی اجرا كنيد و از اجراي خود لذت ببريد. فهرست نتهای موجود در كتاب در زير آورده شده است:
- مستم، مستم
- تولدت مبارك
- بارون بارونه
- خونهی مادربزرگه
- عزيزم سوزه
- كاساچوك
- سمفونی نهم بتهوون
- جمعه
- نوايی، نوايی
- لامبادا
- ميدولندز
- شكار آهو
- دايه، دايه
- خوابهاي طلايی
- ويلنزن روی بام
- ژيلا
- خوب، بد، زشت
- آران خوئز
- بهار دلنشين (به همراه شعر)
- الهه ناز (به همراه شعر)
- غوغای ستارگان (به همراه شعر)
- گل سنگم
- بوی گندم (به همراه شعر)
- جان مريم (به همراه شعر)
- مرا ببوس (به همراه شعر)
اين كتاب در قالب يك فايل PDF با حجم ۲.۸ مگابايت در لينك زير بصورت رايگان قابل دانلود است:
Collection of Persian notes for Harmonica
به ساعت نگاه می كنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم مي بندم تا مبادا چشمانت را از ياد برده باشم
و طبق عادت كنار پنجره می روم
سوسوی چند چراغ مهربان
وسايه های كشدار شبگردانه خميده
و خاكستری گسترده بر حاشيه ها
و صدای هيجان انگيز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می پرم چون كودكی ام
و خوشحال كه هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برايم حل نشده است
آری!از شوق به هوا می پرم
و خوب می دانم
سالهاست كه مرده ام
خدا را ارزان میفروشند
در بازار کهنه فروش ها
وقتی که آدم کوکی ها از حرکت باز میایستند.
حراج حراجِِ خداست
ستارههای دریایی باتری ها را به ماه میسپارند
و خورشید را از صفحهی نقاشی پاک میکنند
بی محابا خدا را در دست داشتن
چه کیفی میدهد!
و قطرهها، شلاق به دست درون لیوان
چه رنگها که نمیسازند
شیطان با بدنی سیاه و کبود غرق در گل
مهرها را به کعبه میبرد
امروز خرچنگها ناباورانه
روی سینهی ساحل نوشتند:
شیطان پرستان نقاشی جدیدی میکشند
رضا نادری
نگو
عشم حلقه ای ست يا دستبندی!
عشق من مبارزه است!
جسارت و سرسختی مردانی
كه به سوی مرگشان
بادبان می كشند!
نگو
عشقم ماه است!
عشق من آتش بازی هزار ستاره
است!
از كتاب: برتابی از ترانه
نزار قبانی
برگردان:
زهرا پورشيری

