ماه در پَرده
پهلو به پهلو که میشوی
شب از کُنج پَرده میفهمد
باز آن پَتوی پُر پَروانه از رویِ تو رفته است،
پروانههای ذوقزده از کُرْک و کنارِ پتو برمیخیزند
میروند ماهِ مُجَردِ آسمان را خبر میکنند:
که هی بیخبر از عیشِ آینه
چه نشستهای که ما
در شبِ چشمه ... چراغی دیدهایم
هم از خوابِ نور و انعکاسِ علاقه روشنتر!
و ماه ... شال از شب وُ
کلاه از ستاره میگیرد
راه میافتد
میآید آهسته از پشتِ پَردهی توری
یک طوری به خوابِ هزار و یک شبِ آرامِ تو خیره میشود
که انگار هزار سالِ تمام است
هیچ ترانهی عریانی از آفتابِ آشنا نشنیده است.
و من تازه به یاد میآورم
که دیدنِ پَریِ کوچکِ غمگینِ فروغ
به خوابِ دورِ هفت پادشاهِ پَردهنشین میاَرزد.
نگاه میکنم
خانه پُر از بوی نور و بلوغِ باران است،
یکچوری میروم
با اَخم و اشاره به ماه
پَرده بر حسادتِ هزارسالهی میکِشم،
ماه میرود
و من هم تا صبح
تا فهمِ حیایِ آفتاب،
پروانههای ذوقزده را دیگر
به خوابِ نور و بلوغِ بوسه راه نمیدهم.*
*سید علی صالحی
پ.ن.(بهار در اردبيل) اين عكس در اواسط فروردين ۱۳۸۸ در اردبيل گرفته شده است.

